تبلیغات
ارتباط قرآن با علوم امروزی - آیا به همه نکات علمى روز در قرآن اشاره شده است؟

آیا به همه نکات علمى روز در قرآن اشاره شده است؟

تاریخ:یکشنبه 3 خرداد 1388-10:09 ق.ظ

ابتدا باید هدف از نزول قرآن را دانسته، سپس به پاسخ بپردازیم.
قرآن، کتاب انسان سازى است که هدف آن راهنمایى بشر به راه راست و هدایت وى در مسیر تکامل مى‏باشد. قرآن راه خیر و شر را به بشر مى‏نماید و طریقه وصول به آن را روشن مى‏گرداند تا بشر با به کار بستن این برنامه زندگانى به خدا تقرب جوید و به سعادت و کمال جاودانه نائل شود.
قرآن کتابى است که حتى در زمینه مسائل شرعى به ذکر کلیات بسنده کرده؛ به طور مثال فقط حکم وجوب نماز و روزه بیان شده و کیفیت آن در روایات آمده است؛ بنابراین نباید انتظار داشت که در قرآن مسایل جزئی دانش‌های مختلف بیان شده باشد. بسیاری از این دانش‌ها، مربوط به دنیا و نظام طبیعی است و به انسان قدرت تسلط و تصرف در عالم طبیعت و ماده را می‌دهد.
این کتاب آسمانى، کتاب فیزیک، گیاه‏شناسى، زیست‏شناسى و یا روانشناسى نیست اما در عین حال سعادت و کمال انسان‏ها هماهنگ با حقایق جهان هستى است و برنامه‏اى که براى خوشبختى از طرف خداوند ترسیم شده، بى ارتباط با حقایق عالم هستى نبوده، بلکه جزئى از آن است ؛ بنابراین لازمه برنامه الهى که در قرآن آمده، آن است که انسان حقیقت عالم را بشناسد. در قرآن، این حقایق بیان مى‏شود تا انسان به عظمت خدا و علم و قدرت بیکران الهى دست یابد. این مسئله در راستاى دست یابى انسان به سعادت و کمال است، به همین جهت از آنها تعبیر به نشانه‏هاى الهى مى‏شود که انسان با درک آنها پى به حقیقتى که در پس این آیات و نشانه‏ها قرار دارد نائل شود؛ بنابراین، اهداف را در آیاتى که مربوط به عالم هستى و جهان طبیعت است مى‏توان جستجو نمود:
1 - پى بردن به عظمت و قدرت الهى‏
2 - شکر گزارى نعمت‏هاى الهى
3 - انسان با دیدن این عظمت‏ها و توجه به آن، معرفت فطرى پیدا کرده و شناختش شکوفا شده و با ایمانى راسخ‏تر دستورهای الهى را به جا آورد.
بنابراین قرآن یک کتاب تربیت و انسان ساز است که براى تکامل فرد و جامعه در جنبه‏هاى معنوى و مادى نازل شده است. قرآن یک دائرةالمعارف بزرگ نیست که تمام جزئیات علوم ریاضى، جغرافیا، شیمى، فیزیک، گیاه‏شناسى و مانند آن در آن آمده باشد، هر چند در برخى مواقع به تناسب (بحث‏هاى توحیدى و تربیتى) پرده از روى قسمت‏هاى حساس از دانش‏ها برداشته، ولى آن چه قرآن به خاطر آن نازل شده و هدف اصلى و نهایى قرآن را تشکیل مى‏دهد، انسان سازى است که در این زمینه چیزى را فرو گذار نکرده است.
پس نباید ضرورتاً در جستجوى تمام قوانین و تئورى‏هاى فیزیک و شیمى و زیست‏شناسى و در قرآن بود، یا درصدد تطبیق نظریه‏ها و تئورى‏هاى جدید با آیات بود.
در قرآن بخشى از حقایق علمى در مورد عالم طبیعت به صورت کلى و مطلق، بى آنکه صراحت در یک قانون یا نظریه علمى داشته باشد، بیان شده است؛ یعنى در بخشى که خداوند در مورد عالم طبیعت و جهان هستى سخن مى‏گوید، نباید در جستجوى تطبیق با برخى از نظریه‏هاى علمى بود، زیرا چه بسا این قوانین و نظریه‏ها پس از گذشت مدت زمانى، بطلان آنها اثبات شود، نتیجه آن خواهد بود آیه‏اى را که با تئورى علمى تطبیق داده‏ایم باطل شود، مگر آنکه قانون مسلّم علمى باشد، مانند کروى بودن زمین و حرکت آن که برخى آیات با این قوانین تطبیق مى‏کند.(1)
در عین حال برخی بر این نظریه هستند که قرآن مشتمل بر تمامى اصول و مبانى علوم‏طبیعى و ریاضى و فلکى و حتى رشته‏هاى صنعتى و اکتشافات علمى ‏مى‏باشد و چیزى از علوم و دانستنى‏ها را فرو گذار نکرده است. قرآن علاوه‏بر یک کتاب تشریعى، کتاب علمى نیز به شمار مى‏رود.آنها براى اثبات این عقیده، خواسته‏اند دلایلى از خود قرآن ارائه دهند،از جمله آیه «و نزلنا علیک‏الکتاب تبیانا لکل شیء؛(2)قرآن را بر تو فرستادیم تا بیانگر همه چیز باشد». «ما فرطنا فیالکتاب من شیء(3)؛در کتاب-قرآن-چیزى فرو گذار نکردیم‏». «و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین ؛ هیچ خشک و ترى نیست مگر آن که در کتابى آشکار[ثبت] است‏».
در حدیثى از عبد‌الله بن مسعود آمده: «مَن أراد علم الاوّلین و الآخرین فلیتدبرالقرآن؛(4) هر که علوم گذشتگان و آیندگان را خواهان باشد، در قرآن تعمق‏نماید».
اولین سؤال که متوجه صاحبان این نظریه مى‏شود، آن است که از کجا و چگونه‏این همه علوم و صنایع و اکتشافات روز افزون، از قرآن استنباط شده،چرا پیشینیان به‏آن پى نبرده و متاخران نیز به آن توجهى ندارند؟!
دیگر آن که آیات مورد استناد با مطلب مورد ادعا بیگانه است، زیرا آیه سوره‏نحل دربارة بیان فراگیر احکام شریعت است.آیه در صدد اتمام حجت‏برکافران است که روز رستاخیز هر پیامبرى با عنوان شاهد بر رفتار امت‏هاى خودبر انگیخته مى‏شود و پیامبر اسلام نیز شاهد بر این امت مى‏باشد،زیرا کتاب وشریعتى که برای او فرستاده شده، کامل بوده و همه چیز در آن بیان شده است: «وجئنا بک شهیدا على هؤلاء.و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء و هدى و رحمة و بشرى‏للمسلمین». (5) یعنى جاى نقص و کاستى در بیان وظایف و تکالیف شرعى باقى‏نگذاردیم،تا هدایت و رحمت و بشارتى باشد براى مسلمانان. با ملاحظه شأن ‏نزول و مخاطبان مورد نظر و نیز صدر و ذیل آیه،به خوبى روشن است که‏مقصود از«تبیانا لکل شى‏ء» فراگیرى و جامعیت احکام شرع است.
اصولا شعاع دائره مفهوم هر کلام،با ملاحظه جایگاهى که گوینده در آن قرارگرفته، مشخص
مى‌گردد، مثلا محمد بن زکریا که کتاب‏ «من لا یحضره الطبیب‏» را نگاشت و یاد‌آور شد که تمامى آن چه مورد نیاز است، در این کتاب فراهم ساخته‏، از جایگاه یک پزشک عالى مقام سخن گفته است،از این رو مقصود وى از تمامى‏نیازها،در چار چوب نیازهاى پزشکى است.
بر همین شیوه مرحوم صدوق کتاب ‏«من لا یحضره الفقیه‏»را تالیف نمود،تا مجموع نیازهاى در محدوده فقاهت راعرضه کند. هم چنین است آن گاه که خداوند بر کرسى تشریع نشسته،دربارة کتب و شرایع نازل شده بر پیامبران،چنین تعبیرى ایفا کند که صرفا به جامعیت‏جنبه‏هاى تشریعى نظر دارد!
همین گونه است آیه «ما فرّطنا فی الکتاب من شیء» (6) اگر مقصود از «کتاب‏» قرآن‏باشد، در صورتى که ظاهر آیه چیز دیگر است و مقصود از کتاب،کتاب تکوین و درباره علم ازلى الهى است.
آیه چنین است: «و ما من دابة فی الارض و لا طائر یطیربجناحیه الا امم امثالکم.ما فرطنا فی الکتاب من شیء ثم الى ربهم یحشرون؛(7) ماهمه موجودات و آفریده‏ها را زیر نظر داریم و هیچ چیز بیرون از علم ازلى ما نیست‏و سرانجام همه موجودات به سوى خدا است».
آیه «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین(8)» در این‏جهت روشن‏تر است،که همه موجودات و کردارشان در علم ازلى الهى، ثبت‏ و ضبط است و حضور بالفعل دارد.
اما حدیث ابن مسعود،صرفا دربارة علومى است که وى با آن آشنایى‏داشته و آن،علوم و معارف دینى است و مقصود از اولین و آخرین،سابقین و لاحقین انبیا و شرایع آنان مى‏باشد،که تمام آن چه در آن‏ها آمده در قرآن فراهم‏است. (9)
به کارگیرى ابزار علمى براى فهم معانى قرآنى،کارى ‏دشوار و ظریف است،زیرا علم حالت ثبات ندارد و با پیشرفت زمان، گسترش ودگرگونى پیدا مى‏کند و چه بسا یک نظریه علمى-چه رسد به فرضیه-که روزگارى‏حالت قطعیت‏به خود گرفته باشد، روز دیگر همچون سرابى نقش بر آب،محو ونابود گردد.
اگر مفاهیم قرآنى را با ابزار ناپایدار علمى تفسیر و توجیه کنیم، به‏ معانى قرآن که حالت ثبات و واقعیتى استوار دارند،تزلزل بخشیده و آن را نا استوارمى‏سازیم. گره زدن فرآورده‏هاى دانش با قرآن،کار صحیحى به نظرنمى‏رسد.
آرى اگر دانشمندی با ابزار علمى که در اختیار دارد و قطعیت آن برایش روشن‏است،توانست از برخى ابهامات قرآنى-که در همین اشاره‏ها نمودار است-پرده‏بردارد،کارى پسندیده است.مشروط بر آن که با کلمه ‏«شاید» نظر خود را آغاز کند وبگوید:شاید-یا به احتمال قوى-مقصود آیه چنین باشد،تا اگر در آن نظریه علمى‏تحولى ایجاد گردد،به قرآن صدمه‏اى وارد نشود و صرفا گفته شود که تفسیر او اشتباه‏بوده است.
اما به این نکته باید توجه داشت که هرگز نباید میان دیدگاه‏هاى استوار دین وفراورده‏هاى ناپایدار علم،پیوند ناگسستنى ایجاد نمود.
در قرآن اشارات علمى و گذرا بسیار است. برخى از این اشارات از دیرزمان و برخى در سالیان اخیر با ابزار علم روشن شده و شاید بسیارى دیگر را گذشت‏زمان آشکار سازد
دانشمندان -به ویژه در عصر حاضر-در این باره بسیارکوشیده‏اند،گرچه افرادى به خطا رفته ولى بسیارى نیز موفق گردیده‏اند.
جهت آگاهى بیشتر به کتاب معارف قرآن، آیت الله مصباح یزدى مراجعه فرمایید.







Admin Logo