تبلیغات
ارتباط قرآن با علوم امروزی - نمونه‌هایی از اشارات علمی‌ قرآن(3)

نمونه‌هایی از اشارات علمی‌ قرآن(3)

تاریخ:پنجشنبه 20 مرداد 1390-08:32 ق.ظ



1. همه جانوران در آب آفریده شده اند. آنهایی كه روی شكم یا روی دو پا یا روی چهار پا راه می‌روند (یعنی در خشكی زندگی می‌كنند) ازجانوران دریایی آمده اند: ابتدا موجودات دوزیست از آب درآمده اند و طی میلیون‌ها...


درآمدن جانوران از آب

وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّهٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (نور/ 45)
«خدا هرجانوری را (یعنی: همه جانوران را) در آب آفرید. بنابراین آنكه رویِ شكم خود راه می‌رود ازآنهاست (از آنها آمده)، و آنكه روی دو پا راه می‌رود از آنهاست (از آنها آمده)، و آن كه روی چهار پا راه می‌رود از آنهاست (از آنها آمده). خدا هرچه را بخواهد می‌آفریند و حق به قدرت كامله بر همه كار تواناست.
(وقتی واژه «كُلّ» بر سر واژه نكره بیاید بر تمامیت نوع آن دلالت می‌كند. مانند: نَظّفتُ كُلّ بیتٍ= هر خانه‌ای را تمیز كردم، (كه به معنی: «همه خانه‌ها را تمیز كردم» می‌باشد). بنابراین قاعده عبارتِ «كُلّ دابّهًٍْ= هر جانوری» به معنی «همه جانوران» است. و مِنْ در «مِن ماء» به معنی «در» است كه از معانی آن است. مانند: «إذَا نُودِیَ لِلصَّلاهًِْ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَهًِْ فَاسْعَوْا إِلَی ذِكْرِاللهِ ... = هرگاه در روز جمعه برای نمازفراخوان داده شد، بی‌درنگ برای پرستش خداوند بشتابید»، كه «مِنْ یَوم الجمعهًْ» به معنی: فی یَوم الجمعهًْ است. و مِنْ در «فَمِنْهُم» و در «مِنْهُم»ها برای تبعیض است، (یعنی: برای جداسازی است. به این معنی‌كه واژه «مِن» نیز به سهم خود معنیِ جدا شدنِ «آنكه روی شكم راه می‌رود و آنكه روی دوپا راه می‌رود و آنكه روی چهارپا راه می‌رود» از حیوانات دریایی، را به جمله می‌دهد).

نكات آیه:

1. همه جانوران در آب آفریده شده اند. آنهایی كه روی شكم یا روی دو پا یا روی چهار پا راه می‌روند (یعنی در خشكی زندگی می‌كنند) ازجانوران دریایی آمده اند:
ابتدا موجودات دوزیست از آب درآمده اند و طی میلیون‌ها سال زندگی روی خشكی رفته رفته تكامل پیدا كرده اند و جانوران تنوع یافته اند.
قرآن درزمان حضرت محمد ازطرف كسانی كه خود را روشنفكر می‌پنداشته اند خرافات و افسانه‌های پیشینیان خوانده می‌شده است. ولی امروزه همین ‌چیزهای خرافاتی آن روز، از خوراك‌های دست اول محافل علمی‌و روشنفكری است.
2. فعل یَخْلُقُ به معنی می‌آفریند در وزن مضارع است:
مضارع بودن فعل یَخْلُق به این معنی است كه خدا هم چنان موجودات جدیدی را می‌آفریند. برخی می‌گویند تكامل بیولوژیكی تمام شده و نژادها و تیرهای جدید دیگری بوجود نمی‌آیند. ولی این صرفاً یك نظریه است و هیچ دلیل علمی‌ دراین رابطه وجود ندارد. ازطرفی انسان پیوسته موجودات جدیدی را در دریاها، جنگل‌ها و بیابان‌ها پیدا می‌كند. چندصد سال پیش انسان تعداد انواع موجودات را چند هزار اعلام كرده بود. امروزه بیش از یك میلیون و هفت صد هزار نوع را می‌شناسد.
بخش عمده هر موجود زنده‌ای آب است
وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ (انبیاء/ 30)
«و هرچیززنده‌ای را از آب قرار دادیم».
نكته آیه: بخش عمده هرچیز زنده‌ای آب است:
در زبان عربی مبحثی وجود دارد به نام مجاز. یكی از مباحث این مبحث این است كه: "می‌توان چیزی را با بیشترین صفتی كه در آن است" توصیف نمود. مثلاً به "خانه‌ای كه مصالح آن عمدتاً از تخته است"، می‌توان گفت: خانه تخته ای. هرچند عناصر دیگری ازقبیل: آهن، شیشه و غیره نیز كم و بیش در آن بكار رفته باشد.
در چهارچوب این مبحث، قرآن موجودات زنده را با آب توصیف می‌كند. یعنی: «قرار دادن هرچیز زنده‌ای از آب»، به این معنی است كه: «بخش عمده هرچیز زنده‌ای آب است».
همان‌طور كه قرآن موجودات زنده را توصیف می‌كند «بخش عمده آنها (یعنی بیشترین عنصر آنها) آب است». مثلاً 60 تا 65درصد بدن خود ما انسان‌ها آب است. هیچ موجود زنده‌ای را نمی‌توان پیدا كرد كه بخش عمده بدن آن آب نباشد.

آفرینش انسان

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ (حجر/ 26)
«و ما انسان را از "خاك كوره در گل و لایِ سیاهِ بد بویِ تعفن گرفته" آفریدیم».
یكی از مباحث مجاز در زبان عربی "گفتن نتیجه كار به جای خود كار" است. مانند:
- نان می‌پزم. به جای خمیر می‌پزم.
- جام شفا نوشیدم. به جای جام دوا نوشیدم.
- سیب كاشتم. به جای درخت سیب یا تخم آن را كاشتم.
- ساعت 12 پرواز می‌كنم. به جای هواپیما پرواز می‌كند.
آیه مزبور نیز مانند جملات مزبور در چهارچوب مبحث مجاز گفته شده. یعنی "آفرینش انسان" در آیه به معنی آفرینش خود انسان نیست. بلكه آفرینش چیز دیگری است كه قرار بوده نتیجه آن آفرینش انسان بشود. بیش از این نیز در آیه 20 عنكبوت دیدیم كه قرآن گفت:
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ (عنكبوت/ 20)
«در زمین سیركنید و ببینید خدا حیات را چگونه آغاز كرد»
و در آیه 54 فرقان دیدیم كه خدا «موجود بی‌ریش و پشمی» را در آب آفرید.
خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا (فرقان/ 54)
«خدایی است كه از آب (نطفه) بشر را آفرید.»
و در این آیه، محلّ آغاز حیات و مواد آن را گفته، كه از "خاك كوره (خاك آتشفشانی) و در مرداب و گِل و لای لجن متعفن»" بوده است. (یعنی چنین حیاتی تكامل یافته و راه به پیدایش انسان برده است).
و در سوره سجده آیات 7 تا 9 نیز چنین می‌خوانیم:
الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِینٍ - ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَهٍ مِّن مَّاء مَّهِینٍ - ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ قَلِیلاً مَّا تَشْكُرُونَ»(سجده/9-7)
«آن خدایی كه هرچیز را به نیكوترین وجه خلقت كرد و آدمیان را نخست از خاك بیافرید-آنگاه خلقت نژاد نوع بشر را از آب بی‌قدر مقرر گردانید- سپس آن را نیكو بیاراست و از روح خود در آن بدمید و شما را دارای چشم و گوش و قلب با حس و هوش گردانید (با این همه احسان) باز بسیاراندك شكر و سپاسگزاری حق می‌كنید.»
«آن خدایی كه آفرینش هرچیزی را بهتر نمود و آفرینش انسان را در گِل آغاز نمود- مدّت درازی بعد نسل وی را از چكیده‌ای از آب بی‌ارزش قرار داد- مدّت درازی بعد او را راست (قامت) نمود و ازروح خود در او دمید. همین‌طور شنوایی و بینایی‌ها و احساسات (اعصاب) برای شما درست كرد. افراد كمی‌ ازشما سپاسگزار هستند».
در این آیات می‌بینیم كه انسان راست قامت كرده شده (یعنی در آغاز آفرینش خود راست قامت نبود)، و پیش از راست قامت شدن نیز ازطریق نطفه تولید مثل داشته، و راست قامت شدن وی نیز مدت زمان درازی پس از تولید مثل وی ازطریق نطفه صورت گرفته، (چنان‌ كه حرف ثُمّ كه برای بیان فاصله زمانی و زمان بلندمدّت است بر آن دلالت دارد). دمیده شدن روح خدایی در وی به معنی: دادن كاركرد و عملكرد خدایی به وی است. یعنی اندیشمند نمودن وی. (واژه روح ازجمله به معنی: حركت و كاركرد و عملكرد است).

آفرینش بشر ضمن مراحل بلندمدّت

مَّا لَكُمْ لَا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا * وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا (نوح/13-14)
«چرا شما مردم خدای را به عظمت وقار یاد نمی‌كنید- و حال آنكه او شما را به انواع خلقت و اطوار گوناگون بیافرید (تا نشانه‌های حكمت باعظمتش را در خود مشاهده كنید.).
مشكل شما كدام است كه به خدا شكوهمندانه نگاه نمی‌كنید درحالی ‌كه شما را طی دوره‌های بلندمدّت آفرید.
آیه نقل‌ قول ازگفتارهای نوح به قوم خود است. وی چند هزارسال پیش از میلاد به مردم خود گفته بود كه انسان ضمن مراحل بلندمدّت «انسان» شده، ولی مردم طبق معمول به وی می‌خندیده‌اند و ازجمله به وی می‌گفته‌اند: تو حالت خوب نیست. (اطوار ازجمله جمع «طَور» است به معنی: یك گام، یك مرحله، یك حالت از گام‌ها و مراحل و حالات شیء».
منظور آیه از "رو آوردن با وقار و شكوهمندانه به خدا" به خاطر آفرینش انسان در دوره‌های طولانی، این بوده كه از آنجاكه انسان در درازمدّت آفریده شده مانند هرچیز دست‌ساز وقت‌گیرِ دیگر ارزشمند و نفیس است، و خالق آن نیز
ارزشمندتر. بنابراین انسان باید باوقار و شكوه به آفریدگار شكوهمند خود روبیاورد.

تنوّع یافتن جانوران و هریك از نژادهای آنها

وَفِی خَلْقِكُمْ وَمَا یَبُثُّ مِن دَابَّهٍ آیَاتٌ لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ (جاثیه/4)
«و در خلقت خود شما آدمیان و انواع بی‌شمار حیوان كه در روی زمین پراكنده است هم آیات و براهین قدرت حق برای اهل یقین آشكار است.»
و در خلقت خود شما و خلقت هرنوع جانور دیگری كه به طور غیرمنظم گسترش می‌دهد نشانه هایی برای كسانی كه مسائل را عینی و مادی می‌فهمند وجود دارد!

نكات آیه:

1. موجودات بثّ پیدا می‌كنند.
2. فعل «یبثُّ» در وزن مضارع است.
3. در خلقت انسان و خلقت هر جانور دیگری نشانه هایی وجود دارد.

1. موجودات بثّ پیدا می‌كنند:

واژه بَثّ به معنی: گسترش دادن (یا پخش نمودن) غیرمنظم است. (یعنی: گسترش دادن یا پخش نمودن به شیوه‌ها و اشكال گوناگون و متنوّع). و «بثّ» نمودن هرنوع جانوی به این معنی است كه: هرنوع جانوری (یعنی هر نژاد و تیره‌ای از جانوران) را دراشكال و صورت‌های متنوّع زیاد می‌كند. كه به طور ضمنی و تلویحی به این معنی است كه آنها را از همدیگر درمی‌آورد.

2. فعل «یبثُّ» در وزن مضارع است:

مضارع بودن فعل «یَبثُّ» به این معنی است كه هنوز نیز نژادها و تیره‌های جدیدی از انواع موجودات آفریده می‌شوند. چندصد سال پیش انسان انواع موجودات را شمرده بود و عددی حول و حوش هفت هزار را برای آنها تعیین كرده بود. امروزه انسان درحدود بیش از یك میلیون و هفت صدهزار نوع موجود زنده را می‌شناسد. و پیوسته انواع جدیدی را پیدا می‌كند. (برخی نوشته اند كه تكامل و تنوّع انواع موجودات تمام شده و دیگر موجود جدیدی بوجود نمی‌آید. (ولی این فقط یك نظریه است و هیچ‌گونه توضیح و مبنای علمی‌ برای آن وجود ندارد).

3. در خلقت انسان و خلقت هر جانور دیگری نشانه هایی وجود دارد:

بال مارمولك پرنده، تصویر5 فسیل یك جانور دوزیست است. در همه آنها مچ بازو، مچ‌های ساعد، مچ‌های دست و انگشتان مشترك است. تفاوت در شكل و اندازه آنها است كه به نوع كاربرد آنها مربوط می‌شود.
آیه خطاب به بت‌پرستان است كه برای هرچیزی خدایی قائل بودند. آیه با استدلال به ساختمان بدن انسان و جانوران یگانگی خدا را استدلال می‌كند. و منظور آن این است كه در موجودات ردی بیش از رد یك آفریننده دیده نمی‌شود.

تكامل چهره بشر

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَیْهِ الْمَصِیرُ (تغابن/ 3)
«خدا زمین و آسمان‌ها را به حق آفرید و شما آدمیان را به زیباترین صورت برنگاشت و بازگشت همه‌ی خلایق به سوی اوست.»
و به شما رفته‌رفته رنگ و رو (رنگ و روی بشری) داد و مدّت كوتاهی بعد رنگ و روی شما را بهتر نمود!
نكته آیه: انسان ابتدا رنگ و روی بشری داده شده و بعد ضمن مدّت كوتاهی بهتر شده:
انسان دربلندمدت (چنان‌كه مصدر «تصویر» به معنی: رسم نمودن و نقاشی كردن ضمن پروسه بر آن دلالت دارد) چهره بشری به خود گرفته است. (مدّت آن 14میلیون سال برآورد می‌شود). و بعد در مدّت كوتاهی ظرافت و زیبایی فعلیِ آن را به خود گرفته، (حرفِ «فاء» كه بر ترتیب و تعقیب دلالت دارد، آمدن آن بر سرِ فعل اَحْسَنَ، بیانگر «بهترسازی چهره در كوتاه‌مدّت» پس از رنگ و روی انسانی به خود گرفتن چهره است). در بررسی‌هایی كه انجام شده برآورد شده كه ظرافت و زیبایی چهره انسان در 10000سال گذشته صورت گرفته است. و از آنجاكه مورد خطاب آیه انسان می‌باشد، بهترسازی چهره شامل همه تیره‌ها می‌شود.

آفرینش همه از یك بشر

خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ (زمر/ 6)
«همه شما را از یك بشر آفرید».
نكته آیه:همه انسان‌ها از یك انسان آفریده شده‌اند:
آخرین تحقیقات مربوط به مسائل توارثی نشان می‌دهد كه همه انسان‌ها (چه آنهایی‌ كه پیش از این زیسته‌اند، چه آنهایی‌كه فعلاً زندگی می‌كنند و چه آیندگان) همه در ذریه اولین انسان بوده‌اند.

همه نژادها از یك پدر و مادر هستند

یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (حجرات/ 13)
«ای مردم، ما همه شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم و آنگاه شعبه‌های بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یكدیگر را بشناسید (و به واسطه‌ای نسبت به یكدیگر فخرنكنید كه نسبت مایه‌ی افتخار نیست بلكه) بزرگوار (و با افتخار)ترین شما نزد خدا باتقواترین مردمند و خدا از حال شما كاملاً آگاه است.»
مردم! ما همه شماها را از یك نر و یك ماده آفریدیم، و شماها را تیره‌بندی كرده و افراد هم‌تیره را كمی‌ باهم تفاوت دادیم تا بتوانید همدیگررا تشخیص بدهید. فرد ارزشمندتر شما پیش خدا كسی از شماست كه نیكوكارتر باشد.
نكته آیه: همه تیره‌ها از یك زن و مرد آفریده شده‌اند. تیره‌بندی انسان‌ها بعدها صورت گرفته و میان افراد هر تیره تفاوت داده شده تا افراد بتوانند همدیگر را تمیز و تشخیص بدهند.
در رابطه با پیدایش و تكامل انسان‌ها امروزه دوتا تئوری وجود دارد. یكی می‌گوید همه انسان‌ها از یك پدر و مادر بوجود آمده اند، و دیگری می‌گوید: تیره‌های مختلف انسانی از میمون‌های مختلف ریشه گرفته اند. قرآن نظریه اولی را تأئید می‌كند. و این نظریه نیز نظریه غالب است.
آیه پاسخ به مشركین بوده است كه برای هرچیزی ازجمله نژادهای مختلف انسانی خدایان متعددی را مطرح می‌كردند.

هم ملیّتی انسان، جانوران و پرندگان

وَمَا مِن دَآبَّهٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِی الكِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ (انعام/ 38)
«محققاً بدانید كه هر جنبنده در زمین و هر پرنده‌ای كه به دوبال در هوا پرواز می‌كند همگی طایفه‌ای مانند شما نوع بشر هستند ما در كتاب آفرینش بیان هیچ‌چیز را فروگذار نكردیم آنگاه همه به سوی پروردگار خود محشور می‌شوند.»
هیچ جانوری در زمین یا پرنده‌ای كه با دوبال پرواز می‌كند نیست مگر اینكه همه امت‌هایی مانند شماها هستند»!
نكته آیه: جانوران و پرندگانی كه با دوبال پرواز می‌كنند امت (یا ملیّت هایی) مانند انسان‌ها هستند:
منظور از همگونی امتی یا ملیتی میان جانوران و پرندگان با انسان می‌تواند: از جنبه نحوه آفرینش آنها باشد، و می‌تواند از جنبه بافت آفرینش آنها باشد، و می‌تواند از هر دوجنبه باشد.
اگر منظور ازآن جنبه آفرینش آنها باشد در آن‌صورت آیه به این معنی است كه انواع تیره‌های حیوانات مزبور و پرندگان از همدیگر ریشه گرفته اند، چون پیش از این خواندیم كه همه تیره‌های انسانی (یعنی همه امت‌ها و ملیّت‌ها) از یك پدر و مادر ریشه گرفته اند، بنابراین همگونی امتی یا ملیتی درآنها و در انسان‌ها می‌بایست در «از هم ریشه گرفتن آنها و تیره بندی شدن آنها» باشد.
و اگر منظور از همگونی امتی و ملیتی آنها با انسان‌ها در بافت آفرینش آنها باشد در آن‌صورت آیه به این معنی است كه آنها و انسان‌ها ازبافت و ساختار زیربنایی آفرینشی مشتركی برخوردارند، كه پیش از این نمونه‌ای را در این رابطه در آیه چهارم سور جاثیه دیدیم.
وَفِی خَلْقِكُمْ وَمَا یَبُثُّ مِن دَابَّهٍ آیَاتٌ لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ (جاثیه/ 4)
«و در خلقت خود شما آدمیان و انواع بی‌شمار حیوان كه در روی زمین پراكنده است هم آیات و براهین قدرت حق برای اهل یقین آشكار است.»

آدم 

وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِكَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَكُن مِّنَ السَّاجِدِینَ (اعراف/ 11)
«ما شما را آفریدیم، مدّت درازی بعد رفته رفته به شما رنگ و رو (رنگ و روی بشری) دادیم، و مدت درازی بعد به فرشتگان گفتیم: به آدم تن بدهید (تسلیم وی شوید). همه تسلیم شدند به جز ابلیس كه با تسلیم شوندگان نبود».

نكات آیه:

1. انسان مدّت درازی پس از آفریده شدن رفته‌رفته رنگ و روی انسانی داده شده:
مدّت درازی پس از آفریده شدن رفته‌رفته رنگ و روی انسانی به خود گرفتن، به این معنی است كه انسان پیش از اینكه شكل و شمائل انسانی به خود بگیرد در شكل و شمائل دیگری از حیات و زندگی وجود داشته است. یعنی از انسان موجود دیگری به انسان تبدیل شده است. فعلاً نزدیك‌ترین حیوان به انسان میمون است كه انسان می‌تواند تكامل یافته آن باشد.
2. مدت درازی پس از رنگ و روی انسانی گرفتنِ انسان، ملائكه به آدم تن داده اند:

آدم یعنی چه و آدم موردنظر آیه كدام است؟

واژه «آدم» در اصل آءْدَمْ است. وقتی دوتا همزه به ترتیب مفتوح و ساكن كنار هم قرار بگیرند، در هم ادغام شده و به «آ» تبدیل می‌شوند. به این ترتیب واژه آءْدَمْ به آدم تبدیل شده. آءْدَمْ بر وزن اَفْعَلْ صفت تفضیلی است. به معنی: چیزی كه بهتر یا بیشتر می‌تواند میان دو یا چند متضاد، ناهماهنگ، ناسازگار، ناهمخوان و غیره برود و آنها را هماهنگ، سازگار، همخوان، و منطبق و غیره بكند.
برای آشنایی بیشتر با واژه آدم برخی از واژه‌های هم‌خانواده آن را می‌بینیم:
«به میانجی آدْمَهْ هم گفته شده (چون میان دو چیز می‌رود و مسائل آنها را حل می‌كند)- به نمك، زردچوبه، فلفل، سركه و مواردی از این قبیل اُدْمْ هم گفته شده، و به ادویه‌جات روی هم‌رفته اَدْمْ و اِدام هم گفته شده (چون میان دو یا چند چیز مختلف و ناهمگون می‌روند و نوعی هماهنگی و یگانگی میان آنها ایجاد می‌كنند)- به چربی اِدامْ هم گفته شده (چون اصطكاك و تضاد میان دو چیز را رند می‌كند)- و به واشر چرمی‌اَدْمْ هم گفته شده (چون هماهنگی و انطباق بیشتر و بهتری را میان دو یا چند چیز نامنطبق ایجاد می‌كند).
باتوجه به معنی واژه «آدم» كه به معنی: چیزی است كه بهتر یا بیشتر می‌تواند میان دو یا چند متضاد، ناهماهنگ، ناسازگار، ناهمخوان و غیره برود و آنها را هماهنگ، سازگار، همخوان، و منطبق و غیره بكند، وقتی انسان اندیشمند شده و توانسته بهترو بیشتر از موجودات دیگر مسائل خود را حل بكند، خداوند وی را آدم نامیده است.
(جمع آن اوادِم است. آوادِم بر وزن آفاعِل است. این وزن برای جمع بستنِ وزنِ اَفْعَل است. در ابتدا گفتیم كه آدم در اصل اَءْدَمْ بر وزن اَفْعَل است).
آدم در آیه نام نوعی انسان است، (یعنی به معنی «انسان» است نه نام یك نفر). در جاهای دیگر نیز واژه «آدم» به معنی انسان بكارگرفته شده. مثلاً داستان آدم در سوره ص آیه71 به بعد و در سوره حجر در آیه26 به بعد تكرار شده و در آنجا به جای واژه «آدم» واژه «بشر» آمده. و داستان مطرح شده در سوره ص نیز در سوره سجده تكرار شده و در آنجا به جای واژه «بشر» واژه «انسان» آمده است.
إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَهِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِینٍ (ص/71)
«(ای رسول) یاد كن هنگامی‌ را كه خدا به فرشتگان گفت كه من بشر را از گل می‌آفرینم.»
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ (حجر/ 26)
«و همانا انسانی را از گل و لای سالخورده (متعفن) تغییریافته بیافریدیم.»
به این ترتیب وقتی حیوان رنگ و روی انسانی به خود می‌گیرد و اندیشمند می‌شود و می‌تواند میان اشیاء و مسائل برود و آنها را نسبت به سایر موجودات بهتر و بیشتر حل كند، آدم نامیده شده است.

ملائكه یعنی چه و چگونه به آدم تن داده اند؟

واژه «مَلائِكِه» جمع مَلَكْ است (از مصادر مَلْكْ- اَلَكْ و لَئْك) به معنی: پیام‌رساننده، واسط، كسی یا چیزی كه به نمایندگی از كسی كاری را انجام می‌دهد، گمارده، و مفاهیمی‌ ازاین ‌قبیل است. در قرآن ازجمله به قوانین طبیعت (مانند نیروی جاذبه) و نیروها و موجوداتی كه ازطرف خداوند مأموریت می‌گیرند اطلاق می‌شود. از آنجا كه آنها اندیشمند و خلاّق نیستند و با اراده خود كار نمی‌كنند، پائین‌تر از انسانِ اندیشمند، خلاّق و با اراده قرار می‌گیرند و انسان بر آنها برتری دارد یا بر آنها متسلّط می‌شود. مثلاً انسان بر نیروی جاذبه غلبه می‌كند و زمین را ترك می‌كند.

انسان نخستین 

هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُن شَیْئًا مَّذْكُورًا (انسان/ 1)
«روزگاری از زمان بر انسان گذشته كه چیز قابل‌بیانی نبوده است»!
واژه انسان نام سیاسی- اجتماعی- فرهنگی و اخلاقی انسان است. بنابراین آیه انسان از زمانی كه موجودی سیاسی- اجتماعی- فرهنگی و اخلاقی شده زمان بسیار زیادی می‌گذرد. خیلی بیش از آنچه از آثار هنری و فرهنگی پیدا شده تخمین زده می‌شود.
براساس اسكلت هایی كه تاكنون پیدا شده عمربشر به چند میلیون سال می‌رسد. بنابر آیه مزبور بشر می‌بایست خیلی بیش از آنچه تخمین زده می‌شود انسان شده باشد. هرچند با كمی‌ تفاوت با حیوانات مانند آنها زندگی طبیعی داشت بوده است، یعنی در غارها و جنگل‌ها زندگی می‌كرده و خوراك وی گیاهان، میوه‌ها و حیوانات بوده باشد. چیزی كه می‌توان از آیه فهمید عمر انسان می‌بایست صدها هزار سال باشد.


                              منبع: زمین شناسی در قرآن ، انتشارات فیض دانش ،1389

 







Admin Logo