تبلیغات
ارتباط قرآن با علوم امروزی - نمونه‌هایی از اشارات علمی‌ قرآن(2)

نمونه‌هایی از اشارات علمی‌ قرآن(2)

تاریخ:سه شنبه 18 مرداد 1390-08:03 ق.ظ

با سلام خدمت کاربران گرامی

با عرض پوزش از اینکه مدتی وبلاگ رو بروز نکردم.امروز سلسله مقالاتی رو برای شما میگذارم که در رابطه با قرآن و زمین شناسی بحث می شود.قسمت اول این مقالات رو در این پست میتونید مطالعه کنید.برای مشاهده تمام مطلب به ادامه مطلب بروید.التماس دعا...

سرعت حركت اوامر خداوند

یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ (سجده/5)
«او امرعامل را (به نظام احسن و اكمل) از آسمان تا زمین تدبیر می‌كند سپس روزی كه مقدارش به حساب شما بندگان هزارسال است باز به سوی او بالا رود.»
خدا مسائل زمین را از فضا اداره می‌كند و بعدها (اوامر وی) در شبانه روز معادل 1000سالی كه شما می‌شمارید به طور زیگزاگی به طرف وی برمی‌گردد.
آیه می‌گوید كه اوامرخداوند در روز به اندازه هزار سالی كه ما می‌شماریم به طرف خدا حركت می‌كند. منظور آیه از سالی كه ما (مسلمانان) می‌شماریم سال قمری است كه مربوط به گردش ماه به دور زمین است. ماه در هر سال 12 بار دور زمین می‌گردد و در هر 1000سال 12000 بار، مسافتی كه ماه در 12000بار گردش خود به دور زمین طی می‌كند 83134723 /25 بیلیون كیلومتر است. یعنی اوامر خداوند در یك شبانه روز مسافت مزبور را طی می‌كنند. هر شبانه روز 09966 /86164 ثانیه است. اگر مسافتی كه اوامر خداوند در روز طی می‌كنند را بر ثانیه تقسیم كنیم سرعت حركت اوامر خداوند در ثانیه بدست می‌آید. به ترتیب زیر:
83134723 /25 (بیلیون كیلومتر) تقسیم بر 09966 /86164 (ثانیه)= 458 /299792 كیلومتر در ثانیه
سرعتی كه برای حركت اوامر خداوند در ثانیه بدست می‌آید 458 /299792 كیلومتر در ثانیه است، و این سرعت همان سرعت حركت نور در ثانیه است.
در رابطه با زیگزاگی حركت كردن نیز چنان‌كه می‌دانیم چیزی در فضا مستقیم حركت نمی‌كند بلكه هرچیزی تحت تأثیر نیروی جاذبه كائنات خم می‌شود. و خم شدن مكرر به این طرف و آن طرف ناشی از نیروی جاذبه كائنات نیز مسیری زیگزاگی برای پدیده ایجاد می‌كند.

سنگ

... وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَهِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء ... (بقره/74)
«در بین سنگ‌ها سنگ‌هایی هستند كه جویبارها از آن جاری می‌شود، و سنگ هایی هستند كه می‌تركند و آب از آنها بیرون می‌آید».
نكات آیه: سنگ هایی وجود دارند كه جویبارها (چشمه ها) از آنها فوران می‌كند و سنگ‌هایی هستند كه می‌تركند و آب از آنها بیرون می‌آید:
سنگ‌هایی كه در دل زمین قرار دارند آب را نگه می‌دارند و باعث می‌شوند كه به اعماق زمین فرو نرود. این سنگ‌ها بر اثر تغییرات روی سطح تحت فشار واقع می‌شوند و خرد خرد می‌شوند. به دنبال آن چشمه از آنها جاری می‌شود و آبشار ایجاد می‌شود.
سنگ‌های دیگری نیز روی زمین هستند كه آب در آنها نفوذ می‌كند، وقتی سرد و منجمد می‌شوند، از آنجاكه آب هنگام یخ زدن حجیم‌تر می‌شود، سنگ می‌تركد و مسیر آب در آن ایجاد می‌شود.

ثروت‌های زمین تقسیم شده است

أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَهَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ (زخرف/32)
«آیا آنها هستند كه نعمت‌های خدا را تقسیم می‌كنند. ما ثروت‌های آنها را در زندگی دنیا تقسیم كردیم و آنها را درجاتی بر همدیگر برتری دادیم تا باهم مبادله دو یا چند جانبه كنند. و به بهشت خدا از آنچه جمع می‌كنند بهتر است».
نكته آیه: ثروت‌های زمین "تقسیم شده" است:
چنان‌كه آیه مطرح كرده ثروت‌های زمین تقسیم شده است. و هریك از آنها نیز در زمینه‌ای بر دیگری برتری دارد كه باعث می‌شود مردم سرزمین‌های مختلف به هم وابسته و باهم مبادله دو یا چند جانبه كنند.

رفتن ذره در تخته سنگ و در سیارات 

یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّهٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِی صَخْرَهٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ ... (لقمان/16)
«فرزند كوچكم! چنان‌چه عملی كه انجام می‌دهی به اندازه ذره ناچیزی از خردلی باشد، و در تخته سنگ یا در (سیارات) و یا در درون زمین رفته باشد خدا آن را در محاسبه خواهد آورد»!

نكات آیه:
 

1. ذره ناچیز در تخته سنگ می‌رود:
قشر خارجی زمین از لایه‌های متعددی تشكیل می‌شود كه در حركت هستند. در برخی جاها كناره یكی از آن لایه‌ها زیر لایه دیگر می‌رود و به مواد مذاب می‌رسد. بعد با آتشفشان فوران می‌كند و پس از سرد شدن به تخته سنگ تبدیل می‌شود. به این شكل ذره‌ای كه روزی روی سطح زمین بوده الآن در دل یك تخته سنگ قرار دارد.
2. ذره در سیارات می‌رود:
پیوسته گاز و انرژی‌ها و گرما و ذرات از محدوده اطراف زمین خارج شده و به فضا می‌رود. به این شكل ذره‌ای كه روزی روی زمین بوده الآن می‌تواند در سیاره دیگری باشد.

مرگ و زندگی پدیده‌های بزرگ در زمین و فضا

وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَى فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ (روم/27)
«و او خدایی است كه نخست خلایق را از عالم (مشیت) بیافریند و آنگاه بدان عالم معاد بازگرداند و این اعاده بر او (بسیار) سهل و آسان است و آن ذات یكتا را در آسمان و زمین (مظهر و) مثالی عالی‌تر است و مقتدر كامل و دانا به حقایق امور تنها اوست.»
و این اوست كه پدیده‌ها را درست می‌كند و دوباره به وضعیت خود برمی‌گرداند. و برگرداندن آنها (تكرار آفرینش آنها) برای وی ساده‌تراست. وی نمونه‌های بزرگی نیز از این موارد در فضا و زمین دارد.
نكته آیه: تولد و مرگ پدیده‌های بزرگ در فضا و زمین:
در فضا ستاره‌ها متولد می‌شوند و می‌میرند. و در زمین كوه‌ها متولد می‌شوند و با عوامل فرسایش می‌میرند و با زمین یكسان می‌شوند.

آمدن روزی انسان از فضا

قُلْ مَن یَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ ... (یونس/31)
«به آنها بگو: چه كسی از آسمان و از زمین به شما روزی می‌رساند»؟
چیزی كه ما امروزه از آمدن روزی از آسمان می‌دانیم این است كه سالانه هزاران تن مواد از آسمان به زمین می‌آید كه ازجمله عنصر آهن را با خود دارند، و آهن نیز ازجمله عناصر حیاتی حیات است.

مسأله حركت زمین

در روزگاری كه نظریه بطلمیوس به عنوان بهترین فرضیه در موضوع افلاك شناخته شده بود. در زمانی ‌كه جز سكون زمین و حركت افلاك به دور آن چیز دیگری برای افراد بشر مفهوم نداشت.
در عهدی كه وسایل علمی ‌به هیچ‌وجه در اختیار بشر قرار نگرفته بود تا به غیرمحسوسات خود به حقیقت دیگری متوجه شوند. قرآن با لطافت خاصی كه نه با نظرات مردم آن زمان صریحاً مبارزه كرده باشد كه آنها از اسلام دوری كنند و نه حقیقت را بیان نكرده باشد، در چند مورد به حركت وضعی و انتقالی زمین اشاره فرموده و می‌گوید:
وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِینَ * أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتًا *احیاء وَأَمْوَاتًا * وَجَعَلْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ شَامِخَاتٍ وَأَسْقَیْنَاكُم مَّاء فُرَاتًا (مرسلات/ 24-27)
«وای آن روز به حال آنان كه آیات خدا را تكذیب كردند- آیا ما زمین را كفایت (بر هر امر بشر) قرار ندادیم- تا زندگان روی زمین تعیش كنند و مردگان درونش پنهان شوند- و در زمین كوه‌های بلند برافراشتیم و از ابر و باران به شما آب زلال گوارا نوشانیدیم.»
آیا ما برای شما زمین را مروركننده سریع و زنده و مرده قرار نداده ایم بلكه در آن كوه‌های ثابت و بلندی قراردادیم و برای شما از آن آب‌های پاك و گوارا آفریدیم.
در گذشته مفسرین در تفسیر این آیه شریفه دچار اشكالاتی شده بودند زیرا كلمه كفات در لغت عرب به معنی موجودی كه باسرعت پرواز می‌كند می‌باشد. و آنها به عناوینی این جمله را تأویل می‌كردند ولی پس از كشف حركت انتقالی زمین معنی آیه شریفه كاملاً واضح شد و نیز معلوم گردید كه چرا پروردگار پس از جمله‌كفات كه در آیه شریفه ذكر شده، زنده شدن و مردن زمین كه به وسیله جمله احیاء و امواتا گفته شده كه مسلّم با ضمیمه آیات دیگر مراد تابستان و زمستان است و بوجود آمدن تابستان و زمستان در اثر حركت انتقالی زمین است.
و یا درنتیجه حركت انتقالی زمین و بوجود آمدن فصل زمستان و تابستان جریان آب از اقیانوس‌ها به سطح خشكی و تصفیه آنها به وسیله ابرها و آشامیدن بشر از آب پاك و قابل شرب نام می‌برد.
و یا در سوره نبأ آیه 5 می‌فرماید:
أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا * وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا (نبأ/6-7)
«آیا ما زمین را برای شما گهوار (مهد آسایش) خلق نگردانیدیم- كوه‌ها را میخ هایی (عماد و نگهبان) بر آن قرار ندادیم.»
و در سوره طه آیه 53 می‌گوید:
الَّذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا (طه/53)
«خدا آن كسی است كه زمین را گاهواره (آسایشگاه) شما قرار داد.»
تردیدی نیست كه این دو آیه با تشبیه كاملاً جالبی كه اهل دقت متوجه آن هستند به حركت وضعی زمین اشاره كرده است. و چون در معنی این آیه بین مفسرین اختلاف شدیدی است.
ما در اینجا خلاصه كلام یكی از مراجع بزرگ را در تفسیر این دو آیه نقل می‌كنیم: در صفحه 86 تفسیرالبیان آمده است.
خواننده محترم تأمل كن كه چگونه این آیات به حركت نیكو اشاره كرده، چقدر عالی گاهواره را برای زمین به استعاره گرفته، آنچنان كه گهواره به منظور رشد و استراحت طفل حركت داده می‌شود، همچنان زمین در اثر حركت سبب رشد و استراحت بشر و حیوانات می‌گردد.
و عیجب‌ترآن كه پس از بیان حركت زمین در این آیات كه اشاره به حركت وضعی زمین است فوراً بعد از آن به بیان استحكام زمین به وسیله كوه‌ها كه اگر نبود در اثر حركت وضعی زمین درهم می‌پاشید و بعد اشاره به شب و روز كه باز هم در اثر حركت وضعی زمین یعنی گردش آن به دور خود بوجود می‌آید می‌فرماید و حیرت دانشمندان جهان را به خود جلب می‌نماید.
چنان‌كه اگر كسی از باب نمونه در سوره نبأ دقت كند این حقیقت را به خوبی درك می‌كند. ممكن است كسی بگوید كه: چرا قرآن مجید حركت وضعی و انتقالی زمین را با كنایه و تشبیه بیان كرده و صریحاً نفرموده زمین دوحركت، یكی به دور خود و دیگری به دور خورشید دارد در جواب می‌گوییم: الكنایه ابلغ من التصریح یعنی: كنایه بلیغ تر از تصریح است زیرا اگر پیامبراسلام(ص) در هزار و چهارصد سال قبل كه كلیه دانشمندان بشری معتقد بودند زمین حركت ندارد.
می‌فرمود: زمین در حركت است علاوه بر آنكه او را به پیامبری قبول نمی‌كردند به او صدمه و آزار هم وارد می‌نمودند و به علاوه پیامبراكرم(ص) در آن زمان وسیله اثبات مدعی خود را هم برای مردم نداشت. یعنی نمی‌توانسته این حقیقت را برای آنها ثابت كند و بالأخره آن چنان كه گالیله را پس از هزارسال كه از هجرت پیامبر(ص) گذشته بود با آنكه ادعای نبوت هم نمی‌كرد وقتی حركت وضعی و انتقالی زمین را اثبات نمود تنها به منظور آنكه حرف تازه‌ای آورده با آن عظمت و جلالت علمی ‌كه دربین مردم داشت او را به محكمه تفتیش عقاید در محضر پاپ احضار كرده و مدّت‌ها او را زندانی نمودند و می‌خواستند اعدامش كنند كه توبه كرد و توبه نامه او معروف است، همچنین پیامبراكرم(ص) را هم با وضع بدتری اذیت می‌نمودند و حتی قرآن به خطر می‌افتاد و رسالت حضرت خاتم‌الأنبیاء (ص) دچار حملات مردم و بلكه دانشمندان آن زمان قرار می‌گرفت و می‌گذاشتند صدای اسلام به گوش كسی برسد ولی وقتی قرآن با آن بیان اعجازآمیز كه در مقام تذكر نعمت‌های الهی یا در مقام اثبات وجود خدا با تشبیه و كنایه مطلب را بیان كرده علاوه بر آنكه مردم آن زمان را علیه خودش تحریك نفرموده مطلب را به طوری كامل و صحیح ادا كرده كه امروز دانشمندان به نحو احسن آن را قبول می‌كنند.

مسأله كرویت زمین

در گذشته، مفسرین متوجه نبودند كه منظور از رب‌المشرقین و رب‌المغربین چیست زیرا اگر منظور، فصول باشد هر روز از فصل زمستان و تابستان و بهار و پائیز مشرق و مغرب جداگانه‌ای دارد و در لغت به محلّ فرو رفتن ماه مغرب نمی‌گویند اما زمانی‌ كه كرویت زمین به صورت علم جلوه كرد معنی آیات به ترتیب زیر واضح شد.
قسمت اول آیات آیه 28 سوره شعرا می‌گوید:
قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَیْنَهُمَا إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ (شعراء/28)
«باز موسی گفت رب‌العالمین همان آفریننده‌ی مشرق و مغرب و روز و شب است و هرچه بین اینها است اگر شما در قدرت حق تعقل كنید.»
وقتی موسی درمناظره خود با فرعون می‌خواهد، خدا را به او معرفی می‌كند، می‌گوید: پروردگار من خدایی است كه خالق شرق و غرب و آنچه دربین این دو است.
اگر تعقل و تفكركننده باشید. این آیه چون در مقام مناظره با فرعون و طرفداران او بیان شده باید به محسوسات كسانی كه مورد خطابند نزدیك باشد تا آنكه مناظره صحیح انجام شود و لذا تنها به آنچه در وقت مناظره محسوس مخاطبین بوده اشاره فرموده و آن جز یك مشرق و یك مغرب و آنچه در بین آنها از مخلوقات وجود داشته، چیز دیگری نبوده است. (و این یكی از بزرگترین رموز بلاغت است).
و همچنین اگر در سوره بقره آیه 136 می‌فرماید:
سَیَقُولُ السُّفَهَاء مِنَ النَّاسِ مَا وَلاَّهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِی كَانُواْ عَلَیْهَا قُل لِّلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (بقره/142)
«مردم سفیه بی‌خرد خواهند گفت چه موجب آن شد كه مسلمین از قبله‌ای كه بر آن بودند (بیت‌المقدس) روی به كعبه آورد بگو‌ای پیغمبر مشرق و مغرب خدای را است و هركه را خواهد او به راه راست هدایت كند.»
«نیز در مقام مناظره است و باید محسوسات مخاطبین در زمان خاصی مورد توجه و منظور نظر قرار گیرد.»
وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (بقره/ 115)
«مشرق و مغرب هردو ملك خدا است پس به هرطرف روی كنید به سوی خدا روی آورده‌اید.»
در مقام بیان احاطه الهی بر مخلوق بوده و اینجا جز كلمه مشرق و مغربی كه در زمان خطاب محسوس خلق است چیز دیگری نباید گفته شود، زیرا خلاف بلاغت بوده است.
و حتی اگردر سوره مزمل آیه 9 فرموده:
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِیلًا (مزمل/9)
«همان خدای مشرق و مغرب عالم»
خلاف حقیقت نبوده زیرا آیات قبل و بعد آن خطاب به شخص پیامبراكرم(ص) بوده و مسلّم است زمان خاص و وقت خطاب، منظور شده و در این ‌صورت جز با جمله مفرد آن را ادا نمودن چیز دیگری معنی ندارد و یا لااقل برخلاف بلاغت می‌باشد. قسمت دوم ازآیات سوره رحمن آیه17
رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ (رحمن/ 17)
«آن خدایی كه آفریننده‌ی دو مشرق و دو مغرب است.»
دراین آیه كه جنبه مناظره و خطاب به فرد خاص و زمان خاص منظور نشده است و بلكه فقط در بیان خداشناسی برای جن و انس بوده و تمام زمان‌ها را درنظر گرفته است، كلمه مشرقین در آیه آمده و با بیان زیر به كرویت زمین اشاره فرموده است: زیرا واضح است كه باتوجه به كرویت زمین، در هر زمانی‌ كه خورشید از دیدگان ما ناپدید شود در همان زمان در جای دیگر ظاهر می‌گردد.
پس اگر مثلاً ما رو به جنوب بایستیم، طرف راست برای نیمكره‌ای كه ما در آن قرار گرفته ایم، مغرب است و همان محل در زمان غروب خورشید، برای نیمكره دیگر مشرق خواهد بود.
و هم چنین طرف چپ برای نیمكره ما مشرق و برای نمیكره دیگر مغرب است. بنابراین یك مشرق و یك مغرب طرف راست ما و یك مشرق و یك مغرب طرف چپ ما قرار خواهد گرفت.
و مسلّم در غیراین فرض مشرقین و مغربین به صیغه تثنیه معنی ندارد. و نیز در آیه 38 سوره زخرف می‌فرماید:
حَتَّى إِذَا جَاءنَا قَالَ یَا لَیْتَ بَیْنِی وَبَیْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ (زخرف/ 38)
«(و سرگرم دنیا شده) تا وقتی ‌كه از دنیا به سوی ما بازآید آنگاه بانهایت حسرت گوید‌ ای كاش میان من و آن شیطان به دوری مشرق و مغرب بود كه او بسیار هم‌نشین و یار بدی بر من بود.»
وقتی آن كه پیروی از شیطان كرده و از ذكر خدا اعراض نموده به محضر عدل الهی در قیامت مشرف می‌گردد، می‌گوید:‌ای كاش بین من و تو‌ای شیطان دوری دو مشرق بود، زیرا تو بد قرینی برای من بودی.
جای تردید نیست با فرض كرویت زمین و شرحی كه درآیه بالا ذكر شد بعد دو مشرق در سطح كره، درنهایت درجه دوری از یكدیگر قرار گرفته است.
اگر مشرقین به معنی مشرق و مغرب نمیكره‌ای كه ما در آن قرار گرفته ایم می‌بود و مجازاً این نام را بر این دو اطلاق كرده بودند نهایت درجه بعد كه در آیه منظور بوده است، استفاده نمی‌شد.
بنابراین در این آیه به كرویت زمین كاملاً اشاره شده و یكی دیگر از وجوه اعجاز قرآن مجید ظاهر گردیده است.
زیرا اگر درزمانی‌كه مردم دنیا معتقدند نبودند كه زمین كروی است حضرت رسول‌اكرم(ص) با نداشتن وسائل علمی‌و تحقیقاتی این اشاره صحیح است كه زمین كروی است مسلماً این گفتار معجزه است. قسمت سوم از آیات در سه آیه از قرآن به كلمه مشارق و مغارب كه جمع مشرق و مغرب است اشاره شده كه در مرحله اول احتمال دارد منظور مشرق‌هایی كه از اختلاف افق بدست می‌آید باشد كه باز به كرویت زمین اشاره شده و در مرحله دوم ممكن است اختلاف فصول در حركت زمین به دور خوشید منظور باشد كه برای هر روز شرق و غرب درنظر گرفته باشند كه معنی مستبعدی است.

عمرزمین و قرآن

آنچه دركتب عهدین نوشته شده و هم چنین در زمان بعثت پیامبراكرم(ص) دربین مردم معروف بوده این بوده است كه از عمر زمین كمتر از ده هزار سال گذشته است چنان‌كه در سفر پیدایش از كتاب تورات به این مطلب تصریح شده است. ولی قرآن برخلاف نظریه دانشمندان آن روز و طبق علم امروز عمر كره زمین را طولانی دانسته و حتی زندگی بشر را در آن پرسابقه می‌داند.
زیرا وقتی قصه حضرت آدم را نقل می‌كند از قول ملائكه می‌گوید:
أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاء (بقره/30)
«به یاد آر آنگاه كه پروردگار تو به ملائكه فرمود من در زمین خلیفه برگمارم ملائك گفتند پروردگارا می‌خواهی كسانی را بگماری كه فساد كنند در زمین و خون‌ها بریزند و حال آنكه ما خود را تسبیح و تقدیس می‌كنیم خداوند فرمود من می‌دانم چیزی از (اسرار خلقت بشر) كه شما نمی‌دانید.»
آیا می‌خواهید در كره زمین كسی را قرار دهی كه در آن فساد و خونریزی كند.
در تفسیراین آیه مفسرین واقعی قرآن یعنی ائمه اطهار(ع) می‌فرمایند ملائكه سابقه زندگی بشر و خصوصیات روحی او را می‌دانسته اند به همین جهت این سؤال را از پروردگار نموده اند. و لذا وقتی از مفسرین حقیقی قرآن یعنی پیشوایان دین اسلام سؤال می‌شود كه آیا قبل از این عالم و آ‌دم در كره زمین عالم و آدم دیگر هم بوده در پاسخ به مضامین مختلف جواب مثبت داده بلكه به قدری آن را در كره زمین مكرر می‌دانند كه ذكر عدد آن را برای شنونده خسته كننده دانسته اند در تفسیر برهان در ذیل همین آیه روایات فراوان نقل شده است. بنابراین قرآن با بیان مطلب فوق یك پرده دیگر از وجوه اعجاز خود را به كناری زده و مطلب ما را ثابت كرده است.

حیات
تئوری‌های محل پیدایش حیات اولیه

در رابطه با پیدایش حیات اولیه امروزه سه تا نظریه وجود دارد: یكی می‌گوید حیات در جو آغاز شده، دیگری می‌گوید دراعماق اقیانوس‌ها، و سومی‌ می‌گوید حیات اولیه از فضا آمده است.
1. نظریه اول كه می‌گوید حیات در ابتدا در اتمسفر آغاز شده می‌گوید: بافت‌های اصلی حیات در انتهای بالای اتمسفر شكل گرفته كه متشكل از گازهای غیرارگانیك بوده است. وضعیت بد هوایی (طوفان، برق و...) و فعالیت‌های آتش‌فشانی و تشعشعات خورشیدی، گازهایی مانند متان و هیدروژن را و آمونیاك را به مولكول‌های ارگانیكی (آلی) تبدیل نموده و بافت‌های آن را پایه گذاری كرده است.
2. نظریه دوم كه محلّ تولد حیات اولیه را در جایی در چشمه‌های در اعماق آب می‌داند می‌گوید: ماده ارگانیكی اولیه در محیطی غنی ازلحاظ غذایی در چند كیلومتر در زیر سطح آب آغاز شده است. در زیر چشمه‌های آبی ستون‌ های آبی قوی‌ای وجود داشته كه با فشار بیرون می‌زده و مواد معدنی را با خود بیرون می‌داده، و گرمای لازم برای ایجاد حیات نیز را ایجاد می‌كرده بوده است.
3. نظریه سوم كه می‌گوید: حیات اولیه در فضا شكل گرفته می‌گوید: بافت‌های اصلی حیات در زمین پیدا و آغاز نشده، بلكه از فضای دوردست آمده. ماده ارگانیك كه روی خاكستر (یا غبار) بین سیارات نشسته بوده به اتمسفر وارد شده و به زمین افتاده و یا شاید ستاره‌ای از ستاره‌های دنباله‌دار ماده ارگانیسمی‌ اولیه را از فضا با خود به زمین رسانده باشد.

محلّ پیدایش حیات در قرآن

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَهَ الْآخِرَهَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (عنكبوت/20)
«به آن ها بگو: بروید درزمین و ببینید خدا چگونه حیات را آغاز كرد. به همان سادگی نیز در مرتبه عالی ‌تری حیات آخرت را ایجاد خواهد نمود»!

نكات آیه:
 

1. حیات درزمین آغاز شده:
عناصر لازم برای ایجاد بافت‌های اصلی حیات اولیه روی زمین در مرداب‌های آتشفشانی و موارد مشابه آن وجود داشته است. هرچند تحوّلات جوی نیز در آن نقش داشته بوده باشد.
2. آغاز حیات قابل شناخت است:
انسان فعلاً بافت‌ها و عناصر اصلی ساده‌ترین شكل حیات را شناخته است.
آیه در پاسخ به كسانی است كه می‌گویند روز قیامت زنده نخواهند شد. قرآن در پاسخ به آن ها ازآن ها می‌خواهد كه بروند و ببینند كه حیات چگونه آغاز شده، (1400سال پیش گفته "بروید ببینید حیات چگونه آغاز شده")! و همان‌گونه كه فعلاً آن را ایجاد نموده، به همان سادگی نیز آن را در آخرت ایجاد خواهد نمود.
(حرف ثُمَّ در آیه برای بیان "رتبه، رده، و مدار بالاتر و عالی‌تر" است كه از معانی آن است).

حیات اولیه

وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِیرًا (فرقان/54)
«و او خدایی است كه از آب (نطفه) بشر را آفرید و بین آنها خویشی و بستگی ازدواج قرار داد و خدای تو بر هر چیز قادراست.»
«و این خدا بود كه موجود بی‌ریش و پشمی‌را در آب آفرید، مدّت كوتاهی بعد خلقت آن را نَسَبی (یعنی: از خود آن) و ازطریق جفت‌گیری قرار داد».
«بَشَر» در آیه به معنی: موجود بی‌مو و ریش و پشم و پولك است كه ازجمله معانی آن است. (و به انسان به اعتبار «بی‌ریش و پشم» بودن وی نسبت به سایر موجودات بَشَر اطلاق شده است). بَشَر در آیه به معنی: «لخت» نیز می‌تواند باشد كه از معانی آن است.
«صَهْر» در اصل به معنی: گداختن و ذوب نمودن و پیوند خوردن است. در وزن‌های دیگر به معنی: داماد شدن و پیوند محرمیت خوردن با كسی و مفاهیمی ‌دراین زمینه بكار رفته است. و صِهْرْ به معنی: گداختگی- داماد- شوهرخواهر- پیوند محرمیت، پیوند زناشویی و مفاهیمی‌از این‌قبیل است. و در آیه به معنی: جفت‌گیری و آمیزش دوجنس مخالف بكار گرفته شده كه از معانی آن است.
منْ به معنی «در» است كه از معانی آن است. مانند: اذا نودی للصّلاهْ مِنْ یوم الجمعه (جمعه9) كه «مِنْ» در آیه به معنی «فی یوم‌الجمعه» است.

نكات آیه:
 

1. اولین موجود زنده موجود بی ریش و پشم (لخت) بوده است. پس از مدّت كوتاهی از آفرینش آن، آفرینش آن به طور نَسَبی (یعنی: ازطریق تكثیریابی خود آن) و ازطریق جفت‌گیری صورت گرفته:
براساس شناختی كه امروز انسان از حیات دارد، ابتدایی‌ ترین شكل حیات یك مولكول لخت بوده است. ابتدا خود را تكثیر می‌كرده و بعد به دو جفت نر و ماده تكامل پیدا كرده و جفت‌گیری صورت گرفته است. چیزی كه انسان به آن رسیده چیزی بهتر و بیشتر از آنچه آیه توصیف كرده و گفته در برندارد.
2. هنوز هم حیات به شكل تكثیر موجود زنده وجود دارد: فعل جَعْل به معنی «قرار دادن» براستمرار دلالت دارد. وقتی آیه می‌گوید: آفرینش آن موجود اولیه را به طور نَسَبی و صهری «قرارداد»، به این معنی است كه «هر دوحالت (نَسَبی و صهری) هم‌چنان ادامه دارد». یعنی امروزه «تكثیرشدن» نیز مانند «جفت‌گیری كردن» وجود دارد.
امروزه نیز تك یاختگان نخستین هم‌چنان به تولیدمثل ازطریق تقسیم شدن ادامه می‌دهند. یك ارگانیسم ساده تك سلولی مثل آمیب خود را به دوقسمت تقسیم می‌كند.


                                                                                       منبع: زمین شناسی در قرآن ، انتشارات فیض دانش ،1389







Admin Logo